داستان ثروتمند و فقیر
ثــروتمند و فقـــیر
روزی بهلول در قبرستان بغداد کله های مرده ها را تکان می داد، گاهی پر از خاک می کرد و سپس خالی می نمود.
شخصی از او پرسید: بهلول! با این سر های مردگان چه می کنی؟
گفت: می خواهم ثروتمندان را از فقیران و حاکمان را از زیر دستان جدا کنم، لکن می بینم همه یکسان هستند.
منبع: وبلاگ داستان و حکایت
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت توسط آموزگار
|
وبلاگ حاضر بیش تر مربوط به مطالب مقطع ابتدایی و به خصوص پایه اوّل می باشد.